احمد بن محمد ميبدى
496
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
92 - قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ . آيه . گفتهاند محاسبهء خدا با مؤمنان در روز قيامت مانند محاسبهء يوسف است با برادران ! يوسف به برادران گفت : آيا دانستيد با يوسف چه كرديد ؟ خداوند فرمود : اى بندگان من دانستيد در دنيا چه كرديد ؟ يوسف چون برادران را به گناه خويش خستو ديد ، از كرم خود جز اين روا نداشت كه گفت : امروز بر شما گناهى نيست ! - درصورتىكه يوسف را اين گذشت و اين كرم رسد ، اكرم الاكرمين و ارحم الرّاحمين را سزاوارتر كه در مورد خجلت و شرمزدگى بندگان فرمايد : امروز بر شما ترسى نيست و اندوهگين مباشيد ! [ آيات 100 - 93 ] ( تفسير لفظى ) 93 - اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ . ( يوسف گفت ) اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر روى پدرم بيفكنيد تا بينا شود و آنگاه كسان خويش همگى به من آريد . 94 - وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ . همينكه كاروان از مصر جدا شد ، يعقوب گفت ( بر سر هشت روز راه ) من بوى يوسف مىيابم ، اگر شما مرا نادان و نابكارگوى نخوانيد ! 95 - قالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ . ( كسانى كه با او بودند ) گفتند : به خدا سوگند كه تو هنوز در گمراهى و محنت ديرينهء خودى ! 96 - فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ . پس چون بشارتدهنده آمد ، پيراهن را بر روى پدر افكند و پدر به بوى پيراهن بينا شد ، گفت بشما نگفتم كه من از خداى آن دانم كه شما ندانيد ! 97 - قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ . فرزندان گفتند : اى پدر ، گناهان ما را آمرزش خواه كه ما بد كرديم و خطاكار بودهايم . 98 - قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . يعقوب گفت : آمرزش شما را از خداوند خويش خواهم خواست كه آمرزندهء عيبپوش و مهربان است . 99 - فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ . پس چون بر يوسف وارد شدند ، پدر و خالهء خود را ( كه جاى مادر بود ) با خود آورد و گفت به مصر درآئيد كه بخواست خداوند ايمن هستيد . 100 - وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ . پدر و خاله را بر تخت خود بالا برد و همگان او را به سجود افتادند ، گفت : اى پدر ، اين بهم رسيدن و سجدهكردنها ، سرانجام آن خواب من است كه از پيش ديده بودم ! خداوند آن را راست كرد و با من نيكوئى فرمود كه مرا از زندان بيرون آورد و شما را از باديه به من آورد پس از آن تباهى و آغالش ( دشمنى ) كه ديو ميان من و برادران افكند ! كه خداوند دوربين است هر كارى را كه خواهد ، كند ، او داناى راست دانش است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 93 - اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا . آيه . يوسف گفت : پيراهن من بر يعقوب ببريد كه درد او از ديدن پيراهن خونآلود ( گرگ ندريده ) بود ، تا مرهم هم از پيراهن من باشد . چون آن پيرهن از مصر بوسيلهء يهودا ( كه در گذشته آورندهء